#داستان #نجف_آبادی

-----🌳 #باغ_کنجیه قسمت 8🌳----

مَندَسَن با موتورش چند روز تابید تا خوارا و بچه خوارا آقاجونو بجورد. مُشالا کم و کمچه وَم نبودن. هفت تو خوار به سینه قبرسون و هر کدوم حداقل چار پنج تو بچه!
مندسن روزی کو تو باغ دای احمد بودن کلی حرف زده بود تا ای جماعتو راضی کوند کو باید واس راحت شدنی روحی آقاجون صاحَبا اصلی باغ کنجیه رو راضی کرد.
دای احمدم بعدی ای قضایا رو کرد کو آقاجون همو زمونا اومدِس به خوابم و با یه حالی خرابی بِم التماس کرده کو حقی خوارا رو پس بدم. اونم محل نذاشته بود. آمو بازم یه چیزیو قاهَم می کرد. فکر کونم به جا ریگ یه کلوخی به کفشش بود. تا کو بحثی باغ کنجیه میشد میزد به کُلی بازی و هَلَم هَفرا. از عام جَهوِرم مِث چی چی میترسید. به نظرم یه بار جعدِشو سِفت کوفته بود.
مندسن در خونه هر کدوم کو رفته بود ایقَد خدا بشون داده بود کو گفته بودن خوشا حلالت. یه چند توم تِیرون بودن بشون زنگ زده بود حلال کرده بودن. یه دو توم با ای کو وضعی روبرای نداشتن حلال کرده بودن الا یکی به اسمی منصور بلالی؛ یه آدمی نیمچه شَر کو با همشون فرق می کرد. به نظرم خدا اینو هشته بود واس چِروش (چرایش).
منصوری یه آدمی بود چارشونه، موفرفری پشمالو. یه سیبیلی کلفت، آمو همچی کو حرف میزد صدا نازکش ابهت سیبیلشو از بین می برد.
وقتی مندسن رو دیده بود انگار به چاهی نفت رسیدِس. گفته بود باغ حقی ننه دایم بوده سهمش بوده. ارثی منِس حقی مَنس. حقمو از حلقومتون میکشم بیرون.
مَندسنم بِش گفته بودِس زیادی گرت و خاک نکون، شیکر خوریم زیاد نکون. از نظر قانونی هیش کاری نیمتونی بوکونی، ما از نظر شرعی دیدیم حقِدس، اومدیم حقِدو بدیم. قِس می کونیم قِسِدو بدیم.
منصوری گفته بود دِنه دِ نشد. قسی بقیه خوارارم باید بدین به مَ و ... از ای حرفا.

.... ادامه دارد

::ح::ر::نجف آبادی::

منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم (@hrnajafabadi)

جعده تو را می خواند.....💢اوشناری💢👇👇👇
@nejebbad

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:53 توسط بچه جوق خارون |

#شعر #نجف_آبادی #بحر_طویل

🛒 خرید با عیال ... 💸 قسمت 3 (پایانی)

▫️در ته دل به پسر فحش بدادم به زن و روسری و مُدّ و لباس و همه ی آنچه زنان دوست بدارند خرند و پول ما را به ته چاه برند.
▫️خانه رفتیم و زنم خُرّم و خندان بدوید و به سرش کرد همان روسری گُل گُلیِ گُل مگُلیِ که تلکه کرد به من آن پسرِ ناپسرِ چرب زبان.
▫️همسرم گفت ببینش چه لطیف است و حریر است قشنگ است. دکان یدلا پر بُنجل بُد و می داد یه تیکه پاره کهنه به جای روسری و موسری و غیره و ذالک.
▫️در دلم بود که این روسری اش عین همان بود که در نزد یدلا، دم کوچه ملا که به بازار نجباد بدیدم.
▫️اما به زنم گفتم عجب روسری محشر همسایه کشی. یک دور بزن تا که ببینم چه زنی، گل به سری، ماه رخی سرو قدی (زیر لبم: کله خری).
▫️زور می گفت از این پول زیادی که بدادم ز برای دل همسر، به این ناپسر وِل تومونِ شورت هویدا.
▫️فردا چو بشد روسری اش را قاهَمی بردم و رفتم که برم سوی دکان یدلا سر کوچه ملا.
▫️یک لحظه بدیدم که به دکّان حمیدی دو سبد هشته کناری و درش روسریان قاطی و درهم بزده 5 هزاری و یکی 7 هزاری!
یک لحظه بدیدم دُم یک روسری 7 هزاری به مانند همان 60 هزاری شبِ پیش.
▫️داخل شدم و دیدمش آن بود! همان بود! همان نقش و همان جنس و همان طرح! عجبببب! یک دانه خریدم.
▫️با خشم فراوان سوی پاساژ شدم. رفتم به مغازه، گفتم که پسر گفت بله. گفتم تو به من گفتی اگر قیمت کمتر تو از این دیدی بیارش وَ پسش ده. گفتش بله جانم. گفتم که ببین روسری-ای را که من آن را بخریدم بسی قیمت کمتر. گفتش که ببینم. من جای نشان دادن آن روسری 7 هزاری، خود آن روسری 60 تومانی بنهادم سر میزش.
▫️آن شاپسرِ کاسب کَلّاش نگاهی به آن کرد و پس از وارسی اش گفت برادر! این جنس پلی استر و جنسش ز فلان است و فلان است و فلان، خواهی ز همین جنس به تو می دهمش 5 تومان. آن جنس که دیشب به تو دادم به کجا، این به کجا؟
▫️گفتم داداجان! خر خودتی!
▫️این جنس همان جنس شب پیش بوَد. بستان و پولم را بده تا کرکره ات را نکشیدم.

▫️ القصه بماند که چه ها گفتم و کردم که مرا پول پَسَم داد!
▫️رفتم در دکان یدلا و بگفتم که زنم روسریت را نپسندید و پَسش می دهمش! 😂اصلا من از او چیزی در آن شب نخریدم!
▫️یک مکث بکرد و کَمَکی کَله بخارید و بگفت چشم!
▫️آن روسری 7 تومانی حمیدی به یدالله بدادم عوضش 20 هزار پول از او من بگرفتم.
▫️رفتم به حمیدی و دوباره بخریدم من از آن روسری گل مِگلی بهر دل همسر فرزانه خود.
▫️13 تومان این وسط عاید شدم و 60 تومانم پَسَم آمد.
▫️دیریست از آن قائله بگذشت و زنم روسریش را به سرش کرد و به این پز وَ به آن پُز، بداد و ندانست عوض کرده ام آن را.
🙏قربان شما باشم از این حسن توجه و ارادات شما بر کانال اوشناری ناب نجباد. @nejebbad
🙏در کانال عضو شوید، عضو بیارید و به ما یار شوید تا که بشعریم و ببافیم برای نجف آباد.

::ح::ر::نجف آبادی::

🐪جعده تو را می خواند... اوشناری👇
@nejebbad

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:53 توسط بچه جوق خارون |

#داستان #نجف_آبادی

-----🌳 #باغ_کنجیه قسمت 7🌳----

▫️مندسن ادامه داد:
خلاصه بوگم کو ای باغ کنجیه مالی خارا آقاجون بودس کو با کلک ازشون بالا کشیدِس.
عام جهور گفت کو ننه دایش گفتس زیری ایوون ای باغ یه گنجی قدیمیِس. آقاجون مونم بلد بودس و بعدی بالا کشیدن باغ، گنجا زیر ایوونو در اُوُرده بود و با همینا کاسبی را انداخته بود و خونه و زیمین و باغ خریده بود.
خلاصه همه مال و اموال آقاجون مالی خاراشِس. خارام کو همه مُردن حالا مال بچاشِس. از اتفاق بچاشون همه وضعاشون توپی توپِس.
بیبینید خدا چیکار کرد؟
یکی با کلی مال آمو حروم، الان بچا و نواش محتاج.
آ بقیه بی هیچی الان بچاشونو بیا و بیبین.

به نظری من اگر ای مال تو خونواده ما بمونِد مایه نکبت و بدبختی واس خودمونو بچامونِس. باید داده بِشِد به صاحبش.
صداوا یکی یکی در اومد:
-اونا کو میگوی وضعشون خوبِس، دیگه چه نیازی به ای دوت پاره زیمین و باغ دارن.
-گُناش گردن آقاجونِس کاری به ما ندارِد. ای مال حلالی حلالِس برو از حج آقا مَچِّد بپرس.
- اَص ای مَندسنو کی بِش گفت سخنرانی کونِد؟
- عامو ای داستانا رو از کوجود دراُوُردی. یِخ چای نابات بوخور حالِد جا بیاد.
- چوم چِش هَه ...
- مَ رامبرَم اونا ای وضعی مونو بدونن راضی میشَن.
- خودی خدام میگد اِی کِس کم-پول بود آ خودت مال داشتی آ یه ارثی بِد رسید ای حقی کم-پولِس.
- خدا کوجو همچی حرفی زِد مو ندیدیم؟
- اصَن ای پولدارا همشون یه مشت آدمی مفت خور و الکی خوشَن. هر چی ازشون کَندی از شیری شتر حلال تره.
- شتر؟!
- مامان! شتر مگه شیر داره؟

عجب وضعی شد. همه ریختن به هم. تنها موافقان این داستان مندسن و زنش بودن.

.... ادامه دارد

::ح::ر::نجف آبادی::

منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم (@hrnajafabadi)

جعده تو را می خواند.....💢اوشناری💢👇👇👇
@nejebbad

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:52 توسط بچه جوق خارون |

#کلمات و #لغات #نجف_آبادی (14)

💢💢 آزّاد💢💢

▪️بذار آزّاد هر چی دلش میخواد بخورِد.

▪️پیچو آزّاد سفت کردی؟

▫️"کاملاً" قیدی است که به ندرت در نجف آبادی قدیم استفاده می شده. به جای این کلمه عربی، کلمه "آزّاد" با تشدید روی "ز" استفاده می شود.
▫️در ظاهر امر، ریشه آن نیز از صفت آزاد آمده است که برای تبدیل شدن به قید به جای استفاده ی اشتباه از تنوین در آخر آن و تبدیل به "آزاداً"، حرف "ز" مشدّد شده است.
▫️در این صورت می توان معنی آن را "بصورت آزاد و کامل" یا همان "کاملاً" و یا "آزاد و رها" معنی نمود.

✍️تذکر:
❌به کاربردن تنوین برای کلمه‌های فارسی غلط است، مانند: گاهاً، سفارشاً، ناچاراً، دوماً، سوماً، و...، زباناً، جاناً.
✅شکل درست این واژه‌ها این است: گاهی یا گهگاه، (به طور) سفارشی، به ناچار، دوم، سوم، و...، زبانی، جانی.


::ح::ر::نجف آبادی::

🐪جعده تو را می خواند... اوشناری👇
@nejebbad

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:40 توسط بچه جوق خارون |

#شعر #نجف_آبادی
🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃

🔹وسطی ماه رمِضون دودی کِباب، هوا نکون
🔹بچه مون روزه گرفتِس؛ پِسره حیا بوکون

🔹علنی روزه بُخور آمو نه با کباب و دود
🔹اذیِت کمتر بوکون اِگر نداری خیر و سود

🔹یه زمون روزه خورا قایِم بودن تو باغ و بَر
🔹ازِ ای پرده دِریّا همه بوده بر حذر

🔹دلامون سنگ شُدِس زِدِس به معده و کَبَد
🔹ای زمونی عوضی، عوض شدس جا خوب و بد

::ح::ر::نجف آبادی::
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃

🐪جعده تو را می خواند... اوشناری👇
@nejebbad

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:39 توسط بچه جوق خارون |

#شعر #نجف_آبادی #بحر_طویل

▫️قبل رفتن به دکانش زن ما هی پک و پوز آمد و از چرکی دکان یدُلّا بد و بیراه به ما گفت و به صد خواهش و اصرار بیامد به دکان.
▫️آورد یکی نه، دو سه تا نه 110 گونه ز انواع و ز الوان، دوصد روسری و همسر ما هم نپسندید از این خیل عظیم و همه را با نُچی ناک اوت نمود.
▫️قیمت یک سری اش 5 هزار و دگری 15 هزار و بقیه بیست هزاری.
▫️زن من گفت: یدلا تو از این بهتر و با کیفیت و خوب و گرانتر که نداری؟
▫️گفت یدلا که از این بیست هزاری ز برای زن و فرزند و دو خوار و ننه ام برده ام و راضی و خوشحال ز جنسند و ز طرح و ز لطافت. ز همین ها ببرش خیرببینی و قشنگ است و مناسب.
▫️زن ما یک دو سه تا سخت پسندید و بپوشید و لیکن چو بدانست که قیمت بُوَدش بیست هزاری نخریدش.
▫️آورد مرا خارج دکان و پس از غُرّه ی چشمی مرا برد به پاساژ قشنگی به دکان پسری نازک و دختر صفت و زیر دو ابروی زدوده.
▫️او ریخت مدلهای خودش را جلوی همسر یکدانه به صد ناز و ادا و قِر و اطوار.
▫️گفتم که بگو قیمت این را وَ آن را و آن دیگری ات را.
▫️آن یکی سی تومن و این یکی 50 و دگر 60 اگر خوب بخواهی برو قیمتو بالا.
▫️هرچه دیدم همه اجناس ببودند مشابه و یا عین همان روسری کوچه ملا و یدلا. ولی قیمت دولا وَ سه لا وَ پهنا.
▫️دیدمش همسر من مست از این روسریان خنده به لب سخت پسندیده دو تا روسری گُل مگلی.
▫️آن پسر گفت عجب حسن سلیقی به تو ای خانم فرزانه.
▫️گفتم تو بگو قیمت و ول کن زن ما را و به چشمان منِ شوهر این خانم دردانه نظر افکن و درویش نما چشم خمارت.
▫️قابلی نیست عزیزم. جنس خوبی است برای مامانم بردم و خواهر همگی راضی و خشنود از آنند.
▫️72 است قیمت آن قابل تو نیست ببر، پول نخواهم بدهی چون که تویی مشتری ما و چاخان از پشت چاخان.
▫️گفتم به زنم این که همان روسری بیست تومانی یدلاست عزیزم. لب خود را بگزید و لیویرش را کج و معوج بنمود او و بگفتا که چه دانی تو ز جنس و بدی و خوبی آن. این کجا آن لاحاف چرک یدالله کجا.
▫️دست خود بردم و دستش بزدم، جنس همان بود، همان رنگ و همان شکل و همان بافت.
▫️چاره در چیست؟ که این زن نپذیرد سخنم را و اگر زور بیارم نخرد؛ قد همان پول وَ بل بیشتر از آن به من نق زند و طعنه و توهین و افاضات.
▫️گفتم بخرش جان عزیزم! که فدایت همه پول و نفس و جان من مفلس بیچاره ی بی پول گرفتار.
▫️لبخند رضایت به لبش نقش بیفتاد و به آن بچه بگفتای که تخفیف بده شوهر من زحمت بسیار کشیده است که این پول بدست آرد و من آیم این را بخرم از تو و خوشحال شوم.
▫️پسرک گفت که این جنس فلان است و به بهمان بخریدم وَ ببین فاکتور و هر جای که ارزانتر از آن دیدی برایم بخر آنرا و از اینها ...
▫️با زور و توان بسیاری بخریدیم از او 60 تومان و به ره خانه سرازیر شدیم.

....ادامه دارد

::ح::ر::نجف آبادی::

🐪جعده تو را می خواند... اوشناری👇
@nejebbad

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:39 توسط بچه جوق خارون |