اسمَت سری باغملی نِشسّس رو چمن
از دور دیدمش شاکی شدم خیلی خفن
زشتس عامو دختر لابلا یزه آدم
هی لیس بزند بسنی بی قایم دایم
وخسا تا بریم وری آقا تا بد بوگم
با م حرف نزن کو کفریم خیلی سگم
نه به فکری آبرو آقای نه فکری او ننه
یخده بسنی ماسیدس به لب و زیری چنه
......
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:17 توسط بچه جوق خارون
|
کلمه ی «جخ»(jakh) یا «جخد» یا «جخت» کلمه ایست که در اصفهان و اطراف آن من جمله نجف آباد استعمال می شود.به معنی همان تازه است(البته نه به معنی تر و تازه بلکه همان که می گوییم:تــــازه کجای کاری!) و برای تاکید تازه قبل از ان می آید.مثال:
اومده هر چی داشتم ازم اِسِده(گرفته) جخ تازه یه چیزم طلبکارس.(شدت 100%)
اومده هر چی داشتم ازم اِسِده(گرفته) جخدم یه چیزم طلبکارس.(شدت 60%)
اومده هر چی داشتم ازم اِسِده(گرفته) تازه! یه چیزم طلبکارس.(شدت 30%)
از روی هر جمله امشب قبل خواب 10 دفعه بنویسید تا مثل یانگوم بتونید از عهده امتحانا بر بیاین.
محمد علی جمالزاده در کتاب یکی بود یک نبود خود در مورد این کلمه نوشته:
جخت(جهد):عطسه ی دوم را گویند در مقابل صبر که عطسه ی اول باشد می گویند صبر آمده بود ولی بعد جخت شد.
البته من تا حالا همچین استفاده ای رو از این کلمه تو لهجه خودمون ندیدم.
یک کتاب بسیار ارزنده جمالزاده به اسم«فرهنگ کلمات» عامیانه داره که پر از این کلماته.
البته کلمه انگلیسی JUST در برخی موارد(very recently; in the immediate past)همین معنی جخ خودمان را می دهد. مثلاً:
-
"I've just seen the local paper"
مَ جخ تازه ای کاغِذه رو دیدم
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 9:42 توسط بچه جوق خارون
|
شعری است در مذمت دانشگاه صنعتی اصفهان و در توصیف قوم نجف ابادی در این دیار
این شعر را به مناسبت اولین جلسه مجمع فارغ التحصیلان نجف آبادی دانشگاه صنعتی اصفهان سروده و در جلسه خوانده شد.
|
|
من بدم می آید از این صنعتی حس تنگ و حس مرگ و مردگی یک سری قانون سخت و بی حساب امتحاناتش همه سخت و عجیب نمره ی بالا بدادن بد حرام در دو هفته امتحاناتش به زور بود استادان آنجا با سواد باسوادی؟ باش، دَرسَت خوب نیست عدهای بودند آنجا بی سواد عده ای معدود عالی و بزرگ
|
یاد دارم نکبت و ناراحتی شد خفه جانم به جای زندگی قلب ما از خشکی اش می شد کباب منبع پرسش بد از قوطی، ز جیب حرف استادان کج، بد یک کلام میچپاندند همچو ماهی، ما به تور قند ما اندر کلاسش میفتاد این کلامت نزد ما محبوب نیست غبغبش از بی سوادی کرده باد نه که مثل دیگران،مانند گرگ
|
|
***
|
|
ظاهرش زیباست اما در درون جنگلش چون جنگل آدمخوران رستورانش گُنده اما گَنده پز سلف استادان ز دانشجوها جدا در خورشتش بود لیمو در وفور قارچ و قورچ صندلی اندر کلاس ضربدر بود از هوا دانشکده
|
کشته ما را، دیگران را از برون بود در عمقش دو صد زامبی نهان مرغ هایش بد خروس نیمه پز ما چو شیطان، خیل استادان خدا همچو کافور آن کند صد چشمه کور صندلی چوبی بد و کُلش قناس روی پل بود بعضاً میکده
|
|
***
|
|
بود سرویس نجف آباد، پُر با موتور می آمدیم، برگشتنه هر که از شهر نجف آباد بود دختران اما جدا اندر لفاف این پسرها آبرومان برده اند ای پسر اینجا نباشد باغ و بر این سیبیلها مال باغ ملی است این همه سوسول خوش تیپ را ببین آبروی شهر ما را برده اید گربه را با کفشهاتان میزنید لهجه تان شل بود شلتر میکنید بقچه می آرید و توتی می برید در سه راه برق می گردید جمع ما جدا از راهتان ره میرویم
|
چاره ای بر ما نبود الا موتور سوی لادر چشمه، قبل از گردنه از مُد و از قرتی گی او دور بود لهجه هاشان رفته بود اندر غلاف جای کفش با دمپایی در گردشند جان من با دمپایی کمتر بپر صنعتی جانم! نه شرتی پرتی است هی نشین پشت موتور بر ترک و زین دختران را از سوسول ها رانده اید گربه گشته از شماها ناپدید نعرههای اووووی چون خر میکنید با موتور از روی جدول می پرید آن یکی گوید سخن افراد سمع غیر همشهری به جان ما میخریم
|
|
***
|
|
این طرف بشنو پسرها گفته اند ظاهر و باطن برای ما یکی است اصفهانی لهجه اش ضایع تر است ما خودیم چون شماها نیستیم گربه ها را دوست داریم چون شما تا نترسید و از آنجا در نرید با پسرهای غریبه می پرید بخدا ما مرد کار و زندگی از سوسول ناید بخاری خواهرم گر شلست این لهجه سفتش میکنیم گر سیبیل زشتست تیغش میکشیم شرحه شرحه میکنیم آن بقچه توت قصد ما خیر است و قصد زندگی نان دکانی نخر از صنعتی شوهر از شهرت ستان نه از دگر البته! بر ما بود مورد زیاد
|
اعتراضاتی به دخترهای چند صحبت بی لهجه قدری آبکی است شل بدن از لوس بودن بهتر است ساده ایم و ردردی ما نیستیم می زنیم با کفش از راه شما بُر نگردی پیش کامبیز و فرید این چراغ از خانه مسجد می برید آشپزی دانیم و کم دوزندگی دوست دارم تا تو گردی همسرم دمپایی را زود کفشش میکنیم این موتور با خورجین آتش میکشیم جای اووووی ما میکنیم اینک سکوت ما چو فرشیم و چو نان خانگی شوهر بیگانه باشد پاپتی ممکن است شوهر درآید حلیه گر اصفهان، تهران، خراسان، مِلکِباد
|
|
***
|
|
قصه بسیار است و شعرم ته ندار معذرت می خواهم از شعر بلند فارغ التحصیل IUT شما مجمع خوبی چه خوش افراشتید سربلندی آرزویم بر شماست شاد گشتم از توجههایتان
|
لیکن اما گوش مردم گشته زار گرچه بی مزه بد و بی گفت و خند کاش گردم بنده قاطی با شما دانه های کار و کوشش کاشتید کج نگردد راهتان از راه راست خواهشاً محکم نشینید جایتان
|
|
::حمید::ربیعیان::نجف آبادی::
26 خرداد 94
+
نوشته شده در جمعه نهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:24 توسط بچه جوق خارون
|