#داستان_کوتاه #نجف_آبادی

🔹صفای برج🔹

▪️حج‌بگوم پیرزنی بود نود ساله، قامت‌خم و بدخلق که تنها، در خانه‌ا‌ی خشت و گلی،‌ گوشه‌ی نجف‌آباد شلوغ زندگی می‌کرد.
▪️بچه‌هایش پولشان از پارو به هوا می‌رفت و اما پیرزنِ محتاج به فرنگی، هنوز با آفتابه مسی اُمورش را می‌گذراند.
▪️شوهرش اوس عَلمَحَمِد مُقَنّی در یکی از شب‌های زمستان ۴۰ سال پیش در حمام خانه دمِ اِستبُلیِ زغال گرفتش و بگوم را با ۷ بچه تنها گذاشت.
▪️خانه‌ی بگوم در یکی از کوچه‌های باریک نزدیک باغ‌ملی بود که ساخت و تازِ بازار تا بیخش آمده بود. آمده بودند خانه ۶۰۰ متری را متری چند میلیون بخرند برای تجاری. بگوم که دیگر خودش را خشتی از خشت‌های خانه می دانست، گفته بود نه! اما این نه، روی یک‌هشتم خانه بُرش داشت و مابقی ازآن بچه‌ها.
▪️بچه‌های پارو و پول هم که همیشه گرفتار و محتاج! و فعل آنان که غنی‌ترند، محتاج‌ترند را هر روز صرف می‌کردند.
▪️جلسه‌ گرفتند که ننه را چه کنیم! و کردند آنچه می‌خواستند‌.
▪️پشت برج صفا خانه‌ای برایش خریدند حیاط‌دار با خلای فرنگی. اما برای پیرزن، خانه ۱۵۰ متری به اندازه قبر، خِفت بود.
▪️روزها با آفتابه مسی‌اش می‌نشست لب ایوان و به خشت‌های دو برج صفا نگاه می‌کرد.
▪️در یکی از این روزها که به برج خیره بود، یادش آمد به اوس علمحمد، که داشت خانه‌شان را می‌ساخت. علاقه‌ای بین او و اوستا نبود اما عادتی بود از علاقه بیشتر. یادش به پدرش افتاد و دوران قحطی و پوست بادام خوردن. دلش برای عمه‌اش تنگ شد که جای مادر ندیده‌اش بود. اشکی که سالها بود با او قهر بود از گوشه‌ی چشمش سرازیر شد. یادش به بچگی‌اش افتاد و باغ بادام شاباد پدربزرگش و بازی‌های کودکانه. عمویش برای بچه‌ها زیر درخت توت یک تاب درست کرده‌بود که همیشه سرش دعوا بود.
▪️فکر نمی‌کرد دنیا اینقدر کوتاه باشد.
نگاهی به حیاط خانه کرد. سیمان و سنگ خانه برایش مثل فحش بود، حتی آجر. دلش خاک می خواست ... گِل ... کاه.
▪️آفتابه را آب کرد و لب باغچه رفت، دلش هوس بوی نم دیوار گلی کرده بود. آب را روی خاک باغچه ریخت و تا می‌توانست بو کشید. سرش را روی موزاییک‌های کنار باغچه گذاشت و بدنش را دراز کرد. برج‌های صفا هنوز در آسمان بودند و انگار نمی‌خواستند غروب کنند.
▪️صدای گاری‌ای از کوچه ‌آمد. انگار پدرش آمده از برج‌ها، زِل‌کفتر ببرد. صدای باز شدن در خانه آمد. سایه‌ی مردی بالای سرش آمد، کلاه نمدی‌اش را روی سرش جابه‌جا کرد و گفت: «بگومی! وخی! وخی بینیم آقا» بگوم مثل پِل پرید بالا. خیلی سبک شده بود. راحت ... مثل همان حالت که روی تاب زیر درخت توت داشت. بدون صحبت و خیلی عادی دنبال آقا رفت و پشت گاری نشست...
▪️دیگر غروب شده بود اما برج‌ها هنوز بالا بودند. روی حسابش، بگوم حالا باید به شاباد رسیده باشد و زیر درخت توت در حال بازی ...

::ح::ر::نجف آبادی::

منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم (@hrnajafabadi)

جعده تو را می خواند.....💢اوشناری💢👇👇👇
@nejebbad

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:9 توسط بچه جوق خارون |

#از_شهر #نجف_آباد (۱)

◾️سالها پیش اتاقکی قدیمی در محله‌مان بود. نمی‌دانستیم چیست. روزی که خواستند خیابان بکشند گفتند نامش پُنگ‌خانه است؛ به یاد کاسه‌های ته‌سوراخ سنجش زمان در سریال روزی روزگاری افتادیم و فهمیدیم.
◾️نجف‌آبادی که ۴۰۰ سال پیش شیخ‌بهایی زحمت خیابان‌های صاف و مستقیمش را کشیده بود، جماعتی کج‌فکر آمدند و خیابانهایی مُعوج در آن ساختند. بلوار ولی‌عصر یکی از این نمونه‌های پرفروغ خرابسازی معماری شهر است. و عجب که کج و معوجیِ این خیابان به گونه‌ای بود که این اتاقک گِلی مظلوم که سالها پایدار مانده بود در وسط این کج‌خیابان قرار گرفت.
◾️خواستند تیشه بر پی‌اش بزنند. عده‌ای دوستار، به مخالفت خاستند. اوستایی یافتند و اتاقکی در وسط بلوار علم کردند و گفتند این هم مکان تاریخی!، مانند همان گلدانهایی که شکل زیرخاکی می‌سازند و ۱۰ هزار تومان دم وانت می‌فروشند. حامیان گفتند که ارزش هر اثر به قدمت است نه به هیبت!
◾️اعتراض و پرچم و اعلامیه بود تا شبی مهتابی یا تاریک، لودر، این کُندِله‌ی پیر را به خاک نشاند تا کپی‌اش در وسط بلوار فرمانروایی کند. اکنون این جوان بی‌هویت درش قفل است و تویش آکنده از گرد و خاشاک...

::ح::ر::نجف آبادی::

منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم (@hrnajafabadi)

جعده تو را می خواند.....💢اوشناری💢👇👇👇
@nejebbad
T.me/nejebbad

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:8 توسط بچه جوق خارون |

#کلمات و #لغات #نجف_آبادی (۱۸)

💠سوکولی ( sokoli)💠

◽️بیلو هشتم سوکولی چینه، بدو بیارش.
❇️بیل را گذاشتم گوشه دیوار، بدو بیاورش.

✅سوکولی = سوک + اُلی

◽️سوک واژه‌ی اصیل فارسی و به معنای گوشه و کنج می باشد.
▫️در منبعی ذکر شده که: «سوق عربی هم از این لغت است چون سوق یک گوشه از کوی و برزن است».
▫️در منبعی دیگر ذکر شده :«سوق گونه‌ای از تلفظ واژه پارسی میانه «سوگ» به معنی سو و جهت است. این تلفظ در نام‌هایی مانند چهارسوق (چهار سوک، چهار راهی، چهارگوشه، مربع) باقی مانده‌است.»
◽️در ترکیب «سَک و سوراخ» یا «سوک و سوراخ»، که در نجف آبادی استفاده می شود، سوک به معنی «گوشه» است.
◽️در فارسی دری به مربع «چهارسو» گویند که «سو» یا «سوک» در آن به معنی گوشه است.
◽️پسوند «لی» آخر سوکولی به نظر می رسد پسوند «تصغیر» باشد، مانند کوچولی، کوتالی و ...
«گوشه‌لی» یا «گوشولی» نیز با سوکولی مترادف است.
در زبان معیار این پسوند بصورت کوچولو، چاقالو و ... استفاده می شود.

💬 ریشه یابی کلمات نجف آبادی که در این کانال نوشته می شود، برای اولین بار است. امید است با دلگرمی شما هر روز بر این متون افزوده گردد.

::ح::ر::نجف آبادی::

🐪جعده تو را می خواند... اوشناری👇
@nejebbad

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:6 توسط بچه جوق خارون |

#شعر #نجف_آبادی

🍛گل‌مال‌هم خوری🍲

▫️اگردِک* می‌خورم با چِمچِمالی*
▫️ز بعدش می شوم حالی به حالی

▫️دلم آشوب از آش‌بَلگ* دیشب
▫️که کردم دیگ آن را بنده خالی

▫️سرِ دل مانده آن گُندیِ* سرشب
▫️ز بس خوردم، لَمیدم روی قالی

▫️شدم وِیلو میان هال و مُطبَخ
▫️هوس کردم خورم ماست و خیالی

▫️ولی پُر گشته‌ام تا بیخ ناقلوس*
▫️نباشد بر نفس‌هایم مجالی

▫️خداوندا رسانم یک‌دو دفتین*
▫️که در معده کنم، یک جای خالی

💠::ح::ر::نجف آبادی::💠


☑️اگردک یا اگرده: شیرینی محلی نجف‌آباد است. همچنین اگردک نان محلی شهرهای دیگری مثل همدان، کرج، قزوین و زنجان نیز هست.
☑️چمچِمال: ناخوش (در استان اصفهان استفاده می شود.)
☑️آش بلگ: رجوع شود به #لغات #نجف آبادی (۴)
☑️گندی: نوعی کوفته از آرد حبوبات، غذای مخصوص نجف‌آبادی‌ها (در واژه‌نامه نوشته مخصوص کلیمی‌ها!)
☑️ناقلوسی: خرخره، گلو، نای (در گویش‌های دیگر هم استفاده می‌شود. در واژه‌نامه برای گویش تهرانی نیز نقل شده است.)
☑️دفتین:(دَ تِ) آلتی فلزی دسته‌دار شبیه شانه که بافندگان پارچه یا قالی هنگام بافتن آن را در دست گیرند و روی پود را می کوبند تا آن‌چه بافته شده جابه‌جا و محکم شود.

::ح::ر::نجف آبادی::

منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم (@hrnajafabadi)

جعده تو را می خواند.....💢اوشناری💢👇👇👇
@nejebbad
T.me/nejebbad

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:6 توسط بچه جوق خارون |

#داستان #نجف_آبادی

-----🌳 #باغ_کنجیه قسمت ۹🌳----

جمعه بود. بچا داباره باغ دای‌احمد جمع شده بودن. همه لا هم لا هم اختلاط می‌کردن کو یه دفعِی صدا قیژی در آهِنی باغ اومد و یه آدم شولَری با یه یاماها ۸۰ باک قرمز تِرتِر اومد تو باغ.
پُفُّ پُف سیگار می کشید. پُک کو می زد لپاش همچی می رفت تو کو می گفتی حالاس کو سولاخ شِد. قیافش زار می‌زد کو یه چیزی می‌زِنِد. اِز ای میقان پِقِری‌یا بود.
موتورو هَشت پِنا درخت کِوِج و اومد طرفی اِیوون باغ. پر کاپیشان چرمیش کو پس میرفت آهِنا کمربندی هزار سولاخش تو انعکاسی خورشید می دُرُخشید.
مَندَسن مِث فشنگ پرید و مُچشو گرفت و برد طرفی ایوون‌ و گفت: آقا منصور کو می گفتم ایشونَن. یه صدا نازک اِز زیر سیبیلا منصور در اومد و گفت: «بِلالیشم بوگو. کِشمشَم سوک دارِد عامو» آ چرخ چاه رو ول کرد و هِرهِر شروع کرد خندیدن. دندونا زردی یکی‌نه‌یکی‌ش پیدا شد و از بوگندی دهنش مَندَسن به تِکون‌چی خورد.
لابلا جمعیت اظهار نظر شروع شد:
- اینو دیگه از کوجو جُسَّن.
- اوه اوه کم‌باریمون ای عتیقه بود.
- فکر کونم شیشه می‌زِنِد.
- الان دیگه جمعی دیونا تکمیل شد.
- نیکا کون لا سیبیلش هنوز آبگوشتا دیشب و خورشت سبزیا پِرشبشَ مونده.
- اَه‌ه‌ه حالمو بد کردی.
- مندسنی! خدا خیسِد کوند، اینو از کجو اُوُردی.
...
مندسن همچی کو دید چِشا منصور دارِد بچا تو ایوونو می سُکِد نشوندِش رو یه بولوک دمی ایوون و یه چای داد دستش. منصورم فوری چایو ریخت تو نعلبکی و لب شتریشو هشت لبی کار. سیبیلاش بِنا کردن یه شونویی تو چایا بوکونن و رو چای چرب شد.
مندسن سری صحبتو وا کرد.
- خاب! آقا منصور بوگو بینیم چیطوری؟ خوبی؟
همینطور کو قندی خیس خورده تو دهنی منصور بود گفت:
- به مرحمت شاما
-کار و بارت چیه دادا؟
- بلالی!
- می‌کّاری؟
- نه! گونی می کونم. (دوباره هِرهِر چرخ چاه رو ول کرد و تیکا قند تو دهنش خورد تو صورت مندسن)
- یعنی چه؟
- بلالی رو از رعیِت می خرم٬ می کونم تو گونی میرم در دکونا می‌رفوشم. یِخ بلالی‌ام اُوردم تو خورجینِس. آتیشِد رُوس؟
...
.... ادامه دارد

::ح::ر::نجف آبادی::

منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم (@hrnajafabadi)

جعده تو را می خواند.....💢اوشناری💢👇👇👇
@nejebbad

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:5 توسط بچه جوق خارون |

#کلمات و #لغات #نجف_آبادی (۱۷)

💢 کوِره 💢

🔅<یه من کِوِره کف پاش بَسّه>
🔆معنی: [یه من چرک به کف پاشه]

✅کوِره لغتی مخصوص اصفهان و اطراف نیست. این کلمه در گویش تهرانی و دیگر نقاط ایران به صورت کَپَره استفاده می شود. در زبان مازندرانی نیز به صورت "کوره" koore استفاده می شود.
🔺در برخی منابع ریشه آن را به کَپَک نسبت داده اند.

📔فرهنگ فارسی معین:
(کَ پَ رِ) (اِ.) (عا.) = کبره : چرکی که روی اشیاء بندد.

🤔مدتی بود که به ریشه کِوِره فکر می کردم ولی به نتیجه ای نرسیدم، تا امروز در کتابی از "احمد محمود" که در خوزستان اتفاق می افتد به لغت "کَپَره" برخوردم و پدر-جد کِوِره را یافتم.💡
▫️"کَپَره" پس از وارد شدن به نجف آباد و اصفهان و ...، طبق قانون نانوشته ی زبانی، ابتدا تمام فتحه ها به کسره تبدیل شده و به "کِپِره" تغییر شکل داده. چنان که دانم و دانی "پ" برای تلفظ، انرژی و خرج زیادی می خواهد، به همین جهت به "کِبِره" تغییر قیافه داد. ولی باز هم تلفظ "ب" به مقداری حبس هوا در دهان و انرژی مضاعف نیاز دارد، پس تبدیل آن به "و" آخرین ضربه را وارد کرد و لغتی راحت الحلقوم به نام «کِوِره» را تقدیم این خطه فرهنگ-دوست کرد.

::ح::ر::نجف آبادی::
29 تیر96

جعده تو را می خواند ...
🐾 اوشناری 🐈 👇👇
@nejebbad
T.me/nejebbad

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:4 توسط بچه جوق خارون |

#داستان #نجف_آبادی

💢نجف آباد در نگاه دوگانه💢

🍃شناخت شهرها را باید از سیاحان شنید. متن زیر توسط "ناصر خودرو دوگانه" در سفری به شهر نجف آباد نوشته شده که در نوع خود جالب می نماید!🍃

▪️به نجف آباد شدیم با موتور🏍. در آن گشتیم با موتور🏍. و برون شدیم بی موتور🏍.
▪️شهری بود شلوغ و باریک-کوچه با تنگ-خیابان های یکراهه. مردمی به غایت خودمانی، هوشمند، منصف و قدری شُل-گفتار به کردار شیرازیان. لهجه ای شیرین که لذت شنیدن خاطرات پیرمرد کلاه نمد ساز را دو چندان می کرد.
▪️میدان باغِ ملّی🗽 یا به لهجه خودشان باغمِلی، مرکز 📌 شهر بود، خرم و چمن-آلود و در بر مسجد جامع 🕌 و بازار.
▪️راه نمودن در این شهر از مغز آمپر می کشید، نه کم. چون که یکراهه خیابان در آن بسیار و طی مسیرهای یکطرفه تا رسیدن منزل، تبحری لازم داشت بر مسافر ناممکن.
▪️کوچه ای بود قدیمی در بازار، به نام "راسته چاقوسازا". یادگاری از صنعت قدیمی اصیل شهر. دم یک چهارراه هم چاقویی گُنده در زمین فرو چسبانده برای نماد.
▪️بنای شهر منتسب بود به شیخ بهایی بزرگ. برج های کفتری 🕊 یادگار قدیم بود در صفا و خارون. برج صفا دو تا بود و بر هر یک دو کله؛ بدنه، به جای گرد مستطیل.
▪️به نزد بزرگی مدعو بودیم و لِوار.
▪️جوانکی سیبیل در رفته بر موتور شکسته ای ناهمگون-صدا را طلب آدرس نمودم و درجواب گفت: "رانیمبِرَم". گفتم ندانم این معنی. گفت: "چوم" و باز ندانسته معنی بدون نگریستم اما این بار به خشم گفت: "بابا چومدونم کوجوس". دانستم که مقصد از راه "بابا چومدونم کوجوس" می گذرد. احتمال دادم "بابا چومدون" مقبره عارفی همطراز "بابا طاهر" و "بابا کرم" باشد پس به جستجویش روان شدم. از هر که کاویدم حیران تر شدم. پیرمردی مرا گفت: "عامو کوجو میخوای بری" گفتم:" منزل حاج فلان فلانی" گفت: "اِاِاِاِ خاب زودتر می گفتی دادا". مرا اکرام بی حد نمود و دستم را در دست حاج فلان نهاد.
💡دانستم که "رانیمبِرَم"، "#چوم" و "چومدونم" هر سه به معنی "نمی دانم" است.
▪️صاحب خانه زغالی ساخت و تَرکه ای از درخت انجیل🍀 در کَرد جهت سیخ! و گوشتی بر آن کشید و کبابی 🍡 که در عمر ندیده. گفتم ای شیخ چیست این لامصب گوشتِ لاکردار لذیذ. گفت اُشتررر 🐪🐪🐪. گفتم عجب که ما بر شتر می نشینیم و شما بر آتشش🔥 می نهید و به نیش می کشید. گفت شما که نمی خورید عجب دارید! دانستم که نیک گوید.
▪️سیاحت در این شهر، فرح انگیز بود و خوشمزه. شوخ طبعی مردمان شهر فرح را دوچندان می کرد. بعد از چند روزی برگشتیم ولی خاطرات این شهر تا ابد در ذهن ماند.

👣العبد الفقیر ناصر خودرو دوگانه

::ح::ر::نجف آبادی::

چاپ شده در شماره 23 ماهنامه اصفهان نیمروز (تیرماه 96)

T.me/nejebbad

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:3 توسط بچه جوق خارون |

#شعر #نجف_آبادی

▪️خوشتر ز گوشت و صحبت باغ و کباب چیست؟
▪️خشکیده باغ-و-بَر، سبب این عذاب چیست؟

▪️جیبم تهی و گوشت گران و باغ خشکِ خشک
▪️مردم چو بد شدند جز اینش جواب چیست؟

:ح:ر:نجف آبادی:

@nejebbad

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:2 توسط بچه جوق خارون |