مَندسن یه چای هوف کشید بالا و گفت:
آره چند ماه پیش بود دیدنی عید رفتیم خونه عامو آقام "عام جَهوِر". 95 سالو رد کردس، آم مُشالّا سرحال و سرزنده.
لابلا حرفاش به مَ گفت: خدا دوسد داشت یه آقا حلال خور بِد داد. اِز پدری حروم خورش ای بچه نوبر بود.
داباره شاخِکام تکون خورد. هرچی بِش گفتم داستان چی چیس؟ هیچی نگفت، تا بِش گفتم اگه نگفتنی آ حرفِد باعثی خورده شدنی حقی شد، پاد او دنیا گیرِس.
عام جهور آدم مومنی ام بود آمو هیش وقت فکر نیمکرد یه روزی بناس بیمیرد. بعضی آدما هر چی پیرتر میشن به زندگی حریص تر میشن.
خلاصه، عامو شروع کرد:
مَ بچه ته تاقاری بودم. 3سالگی نِنِم مرد و 13 سالگی آقام. آقام ملا بود. آدم خوبی ام بود. باغ و برَم زیاد داشت. بعدی مُردنش خار و بردارا به ما محل نذاشتن و مونم بی جا و مِکون مجبور شدیم بریم مسجد سلیمون رو چاه نفت کار کونیم. خیلی سخت بود، تو ای هوا داغو منم یه بچه. دستگاوام کو مث حالا نبود، انقدر نکبت داشت کو نگو.
بعدنا فهمیدم کو آقام تو وصیتش به غیری ارثی پسروار دختروار، واس ای کو مَ بچه کوچیک بودم 5 هزارتومن پول نقد واس مَ گذاشته بود. رامبِری 80 سال پیش چندی پول بودس؟
حَیدِر کو آقاجون شاما باشد بچه گُندِیه بود و مسئولی قس کردنی ارث. لاکردا از ارث هیچی به مَ نداد. خدا بیامرزدش، 5 تومن منو با باغ و زیمینا خورد آ قِسی خارا رَم کو یه باغ گُنده میشد خورده بود.
گفتم کدوم باغ؟
گفت: یه باغ بود نزیکا قلعه سیفید، کُنجی یه کوچه بُم بس. یه ایوون باغ داشت کو انگار دیروز ساختنش آمو می گفتن مال 300 سال پیشه. مادر جونمم می گفت ای باغ توش گنج دارِد.
- فهمیدم ای همو باغ کُنجیِس.
اسمی گنج کو اومد یه دفِی همه چشاشون سیخ شد.
.... ادامه دارد
::ح::ر::نجف آبادی::
منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم (@hrnajafabadi)
جعده تو را می خواند.....💢اوشناری💢👇👇👇
@nejebbad
😤-پدر به فرزند: اِی یِخ دیگه دَریوَری گفتی وَخِد میسَمو!
😠-مادر به فرزند: دِ وخی! اِی وخِد سُد دیگه کار به مَ نداردو!
🈚️ ترجمه:
😤- پدر به فرزند: اگر یک کمی دیگر پرت و پلا گفتی بر می خیزمت و حسابت را می رسم.
😡-مادر به فرزند: دِ بلند شو! اگر بر تو برخیزد دیگر کاری به من ندارد ها!
✅"وَخِد می سَمُو" (Vakhed miasamo) یا "بلندِد می شمو"=="برت می خیزم ها" یا "بلندت می شوم ها"
✅"وَخ می سَمِدو" (Vakh misamedo) یا "بلند می شمدو"=="بر می خیزمت ها" یا "بلند می شومت ها"
✍️"وَخِد می سَمُو" و "وَخ می سَمِدو" هر دو به یک معنی بوده و عبارات تهدیدی و تنبیهی در لهجه نجف آبادی است.
🤜وقتی شخصی در حالت نشسته می خواهد شخص مقابل را که با او فاصله دارد مورد تهدید برخورد فیزیکی قرار دهد از این عبارت استفاده می کند که یعنی برای تو بر می خیزم و حسابت را می رسم.
💲مانند افعال دو کلمه ای انگلیسی در حالت اول ضمیر "-َت" می تواند بین "بر+می خیزم" قرار گیرد و "برت می خیزم" و "وَخِد می سَم" می شود.
🔸"ها" آخر حالت تهدید و یا آگاهی به طرف مقابل به جمله می دهد که در نجف آبادی به -ُ (و) تبدیل می شود. مثل می زِنَمِدو (می زنمدُ)
📚لغت نامه دهخدا
📝ها. (صوت ) در مواردی «ها» به معنی بنگر، ببین ، بهوش باش و مانند اینها به کار میرود که در این صورت از اصوات تنبیه و تحذیر به شمار میرود و ممکن است مخفف هان باشد.
::ح::ر::نجف آبادی::
🐪جعده تو را می خواند... اوشناری👇
@nejebbad
▫️تصمیم گرفتیم به همراهِ عیالات شبی در کف بازار به پاساژ و به دکان برویم از پیِ یک روسریِ بابِ دلِ همسرِ فرزانه که پوشد به سرش هی برود مجلس نسوان که ببینند عجب روسری ای کرده به سر گل مِگلی حاشیه اش رنگ دل انگیز و عجب هیبتی و قیمتی و ناز حریری و لطیفان نخ پشم بز همسایه ی یک چینی ای در تایپه و یا شهر پکن یا طرف شانگ وَ هایی وَ هویی که از آن کشور باریک چشان رفته به کشتی و کشان آمده بندر و پس از دست به دست آمده اینجای در این شهر پر از بلبل و باغ و جوقِ بی آب و کهن شهر بنا شیخ بهایی شده شهر نجف آباد.
▫️آتیش بکردیم همی خودروی پیکان و در این تنگه خیابان رضایی و پس از مالش صدباره ی آیینه بغل با همه اطراف و سپر مالی و لای موتور و چرخ و وانت بار رسیدیم خیابان امام و یه کُپه ماشین و چرخ و موتور آمیخته گِل مال هم و در هم که رسیدیم پس از مدت بسیار به باغملی و رفتیم که در گوشه آن پارک نماییم.
▫️زن مرا اول بازار به پاساژ کیان برد که از برق طلاجات بَرَد لذت بسیار و خورد حسرت بسیار و پس از آن بخورد غصه و غرغر کند امشب به من کارگر چندره غازی خورِ بدبخت.
▫️نیش او باز از این سیر و تماشا به النگو و پلاک و پلاتین و ست و نیم ست، وَ گوشواره و دستبند و دو صد کوفت مزخرف که دهی پول برای چیز بیخود.
دست او را بگرفتم که برم سوی دگر بلکه حواسش بشود پرت و کمی کم خورد حسرت که چرا پول نداریم و چرا کار تو چون است و چرا ماشینت آن است و چرا زشتی و بد هیکل و این سیبیل زشتت بزن و مادر تو مایه دعوا و پدر گَنده دماغست و فلان است فلان.
▫️رفتیم دم کوچه مُلّا به دکان یدالله پسر عمه عذرا زن عموی زن ابرام که هوادار بباشد به من و جیب من و جنس دهد خوب نه دولّا و نه پهنا.
....ادامه دارد
::ح::ر::نجف آبادی::
🐪جعده تو را می خواند... اوشناری👇
@nejebbad
فایل صوتی این داستان. 👇👇👇
▫️ای خداوندا در این ماه عزیز
▫️آبروی ما خطاکاران مریز
▫️گر گنهکارم گناهم پاک کن
▫️قلب من را بی خس و خاشاک کن
▫️دوزخت جیز است در جیزم نکن
▫️از بهشت وصل خود دورم نکن
▫️یک بلیط یک سره بر من بده
▫️تا که در جنت روم من میکده
▫️حوریان را یک به یک گردان ردیف
▫️قدرتم ده تا نگردم من ضعیف
▫️ده مجوز تا کنم بنده شنا
▫️اندرون نهر اصلی شما
▫️کن مجازم تا نویسم بر درخت
▫️یادگاری یا گذارم بند رخت
▫️من شنیدم در کنار نهر آب
▫️ساقی و پیمانه و جام و شراب!
▫️چایی و قلیان طعم میوه ای
▫️استکان، دم نوش های کیسه ای
▫️کن مقیمم جای خوبی در بهشت
▫️گر چه دانم نیست آنجا جای زشت
▫️بر کانال ما نظر کن یا کریم
▫️کن رها اعضاش از نار اَلیم
➿➿➿➿➿➿➿➿➿➿➿➿➿
💢::ح::ر::نجف آبادی::💢
🔅اوشناری🔅 👇👇👇
@nejebbad
پژوهشی نو در معنی:
▫️بوسورِه 👥 خارسو▫️
🔸در نجف آباد و خیلی از نقاط استان اصفهان:
▪️بوسوره= پدرزن و پدر شوهر
▪️خارسو= مادرزن و مادر شوهر
🔹همیشه ریشه یابی این دو کلمه برای من سوال بود. چیزی که در بین مردم رواج دارد، "خارسو" را به معنی "خارِ چشم" ترجمه می کنند. به همین خاطر نیز بسیاری از مادرزن یا مادرشوهرها از این لفظ متنفر هستند.
🔹در معنی "بوسوره" هم، فکر می کردم ریشه اش "بابای صوری" بوده و به مرور به "بوآ صوری" و "بوسوره" تبدیل شده است. در جایی هم نوشته بود:
▪️باخاسوره ، بوسوره( bouwsure) : پدر زن یا پدر شوهراست. باخاسوره تحریف بابا خواهر شوهر بوده و بوسوره بابای شویه (شوهر) بوده است.
🔹در مکانهای دیگر استان نیز لفظ "باخسوره" استفاده می شود.
💭 چیزی که مرا وادار به دانستن ریشه حقیقی نمود این بود که در لری به بوسوره و خارسو هر دو "هسیره" یا "خِسوره" گویند و تفکیک مذکر و مونث ندارند.
👌آنچه یافتم این بود که این کلمه ریشه ای در زبان اوستایی دارد و تمام تعابیر ذکر شده زیر سوال رفت.
💎 در اوستایی خَواسورَه xvasura به معنی پدر همسر یا مادر همسر است.
❌پس تمام معانی ذکر شده در قبل اشتباه می شود.
❓ اما یک نکته باقی می ماند. چرا در زبانهای اوستایی، کردی و لری برای دو جنس مرد و زن یک لفظ استفاده می شود اما در نجف آباد و اطراف، مونث و مذکر دارد؟
🌀 چیزی که به ذهن من رسید این بود که احتمالا این مردمان با استفاده از ذوق خود و با ترکیب آن با خواهر و برادر واژه های خارسو (خوارسو) و بوسوره را به وجود آورده اند.
::ح::ر::نجف آبادی::
جعده تو را می خواند .... اوشناری 👇👇
@nejebbad
برخی از منابع برای مطالعه بیشتر:
1⃣باخاسوره ، بوسوره( bouwsure) : پدر زن یا پدر شوهر باخاسوره تحریف بابا خواهر شوهر بوده و بوسوره بابای شویه (شوهر) بوده است
http://eshterakatezabanha.persianblog.ir/post/6/
2⃣لغتنامه دهخدا
خارسو. (اِ مرکب ) مادرزن . (فرهنگ نظام ). خواهرشوهر. این لغت را فرهنگ نظام از تکلم اصفهانیان ضبط کرده است ولی در لهجه ٔ تهرانیان همان خواهر است.
3⃣ ...خارسو بشین رو فشفشه بذار عروس خوشش باشه.در اصفهان به مادر شوهر و مادر زن خارسو (خاری در رچشم)گفته میشود و به پدر شوهر و پدر زن بوسوره (بابای سوری)
http://sdra0612.blogfa.com/?p=6
4⃣ در فرهنگ لغت ، كلمه اي وجود دارد كه اين گونه نوشته مي شود " خسر " و آوا نويسي آن اين گونه است : " Xosor" تلفظ هاي ديگر آن نيز "خسور ، خسوره " است . و معني آن را نيز چنين نوشته اند :
1- پدر زن 2- پدرشوهر 3- مادرزن 4- مادر شوهر . (فرهنگ معين ج 1 ص 1420 )
5⃣ در ديار ما اين واژه "خاسرو " و " خارسو " تلفظ مي شود و از آن مطلقا براي ناميدن مادر شوهر يا مادرزن استفاده مي شود و معنيي جهت افاده ي جنس نر از آن نمي شود .
حال اگر تلفظ اول را در نظر بگيريم وآن را عربي و از ريشه ي ( خ ، س ، ر ) و اشتقاق يافته از واژه ي "خسران " فرض كنيم مادرزن كسي است كه وجودش مايه ي خسران و زيان است . و اگر واژه ي دوم را اصل قرار دهيم مادر زن ، خاري است كه در چشم آدم فرو مي رود و سو و نور چشم را از انسان مي گيرد وانسان راكورمي كند و زندگي را بر انسان تلخ و ناگوار مي سازد .
http://shabestanekhiyal.blogfa.com/post
6⃣ هوسیره husira تلفظ خوسوره از واژه اوستایی xvasura به معنی پدر زن یا مادر زن است /
http://www.neginzagros.com/News/Details
7⃣کردی
خه سوره : مادرزن و پدر زن و پدر شوهر و مادر شوهر و برادر زن
index.php/topic,257.0/wap2.html?PHPSESSID=mjrraeol8l27a792l1npaackk0
8⃣خسوره
خسوره در دیگر زبانهای هندواروپایی چنین است: اوستایی: -xvasura، سانسکریت: -śvaśura، یونانی: hekura، لاتین: socrus، و ارمنی: skesur.
http://aryaadib.blogfa.com/cat-16.aspx
آقاجون قلیونشو آروم گذاشت تو خورجین و چراغ مَرکبیم هشت تنگش.
وقتی دستش از خورجین دراومد آروم برد طرف دُماغشو یه فارتی کرد، بعدش دستشو پاک کرد به بغل تومون دَبیتش. اونجو تومونش دیگه براق شده بود.
ننه همیطور کو چادورش گِل سرش دلنگون بود با دمپای جولو بساش لخ لخ اومد نزیک آقاجون و گفت: «ماشی کو هَ! چِر می خوای با موتول بیای؟!»
کلاه نمدیشو با دستی چپش صاف و صوف کردو با یکی از اون اخمای جذبه دار رعتیش نگاهی به چهره هزار چروک ننه انداخت و از ته حنجره خش دارش این دو جمله کوتاه در اومد: «می باس بعدش وایسم،امشب اویارم»
* * *
امروز همه طایفه دون، کولوخ اندازون باغی آقاجون بودن. مو آخرش نفهمیدیم تو این آخرین دور هم خوری قبل از روزه گرفتن، اینا کلوخو به کی می ندازن؟ اصلا کولوخ چرو؟ شاید به نون کلوخ شدن ربطی داشته باشه؟!
انگار می کنی 11 ماه می خوان روزه بگیرن! و می رن و این آخرین روز رو حسابی می لمبونن. این یعنی استقبالمون از ماه خدا!!! العیاذ بالله ...
زوغالا تو استنبُلی گوشه ایوون باغ با یه رنگ سرخ تیمیزی دل دل می کرد کو هر اهل منقلی رو تحریک می کرد. آقاجون سِفت نشسته بود بیخشو چارچشی کتری سیاه شده بی دسته ای لوله یِوریشو می پاید تا بیبینه کِی جوش میاد.
همه طایفه لِوار شده بودن تو باغ. ماشیناشونم ریدیف کرده بودن بغل چینه باغ. صد خارجی آقاجونم مثلی رخش زیری درخت انجیل پارک شده بود. از طلا واسه آقاجون ارزشمندتر بود. مث چی چی دوستش داشت؛عینی ای خارجکیا کو حیوون خونگیاشونو(pets) دوست دارن. 30 سال بود کو زینش به تومون آقاجون آمخته شده بود. کف گیوه آقاجونم ترمزش بود. هرماه یه کفی واسه گیوِش می نداخت.
از اون روز کو با موتور رفتم تو بلوار؛ یه دو سالی می شد کو سوار موتور نشده بودم. آ نجبادی! ..نجبادی جماعت دو روز موتور نرونه هنّاق می گیره. منم دلم لک زده بود واسه یه موتور سواری دبش به تو کوچه باغا.
ابرامی هم از سوکولی چینه منو می پاید. پسر خالم بود. یه سال کوچیکتر از خودم. تازه امسال رفته بود هنرستان. یه قدی داشت علمی یزید، تو محله بش میگفتن ابرام دالانگ. ای گنده بشه چی چی میشه. یه آدامی دالانی و دارغول! آمو برعکسی هیکلش هوووچی تو کلش نبود. پاکی پاک!
غایت آرزوهاش و منتهی آمالش داشتن یه ولوو F12 بود که بندازه تو خط نجباد بندر عباسو بار ببره. آخه آقاشم شوفر بود و یه ولوو پوز سوسماری قدیمی داشت. اونم یه دایناسوری واسه خودش بود.
نگاههای شیطانی هر دومون نشون می داد که هر دو در پی یک هدف هستیم. اونم کش رفتن سگ خارجی(ببخشید صد خارجی) آقاجون.
خوشبختانه هر کلیدی تو این یاماها ها می ره! لاکردار با یه هندل روشن شد!
تررر.....ت ت ت تـــــــــر...ت ت تق تق ...تیــــــــــــــــررر....
من نشستم پشت فرمونو ابرامی مثلی تیربرق نشست عقب. پاواش زیاتی دراز بود و خِر و خِر رو زیمین می کشید و یک گردو خاکی می کرد کو نگو.
انداختم تو کوچه باغا،خیلی حال می داد. به قول خواجه شمس الدین ح ر نجبادی:
خوشا نجباد و وضع بی مثالش
خوشا آن کوچه باغ و چینه باغش
خوشا گردو و بادام و کِوِج را
که کس آن را نمی آید به خوابش
.......
پیچیدم تو یه فرعی کو می رفت واس باغ اناریا قربون دسته ساز(دسته چاقوساز بود). کِمِرا جعده بودیم کو دیدم از ته اونجو دوتو موتوری سپر به سپر دارن میان طرف ما.
همچی کو نزیک شدن،وایسادنو چش تو چشی مو انداختن. دو تو هشتاد کاماجی سرخ و آبی بود کو رو هرکدوم سه تو میغانی چرکولی سیبیل در رفته بودن. با کاپیشن چرمی، کالا سیاه و کمربند هزار سولاخو پوما پاشنه خوابیده!
ابرامی خرم همی جور سقلمه می زد می گفت پچر نیمری؟
یه دفعه یکی از میغانا گفت بیگیرش!
مونو می گی مثی چی چی ترسیدیم. سر و ته کردیم و گازو هشتیم به هناقی موتور آ دفرار. میغانا با هشتادشون می گازیدن. از ای کوچه به او کوچه....مثلی ای فیلم سینماییا شده بود.
تا رسیدیم به یه پیچو، موتورم کو بی ترمز؛ مونم صاف رفتیم تو درخت گردو و ت........ق.
من افتادم ته جوقو کت و کولم و پوزم خونی و مالی شد. ابرامی هم مثلی یه نیزه پرت شده بود لا درخت و به شاخاش گیر کرده بود داشت نَرِّه(نعره) می زد.
* * *
آقاجون وقتی فهمید می خواست با یه کله چوق بیاد بیمارستانو حسابی مونو بتوِروند.
خلاصه آقاجون از اون روز که معشوقه و قبله دلش صد خارجیشو ناکار کردیم دیگه اون آدمی همیشگی بود. مثلی سگ شده بود.
خدا بیامرزدش،تا آخرین لحظه عمرش می گفت:«عجب موتوری بود. اگه ای کره خرا اوراقش نیمکردن یه 30 سال دیگه کار می کرد»
::ح::ر::نجف آبادی::
1386
کانال اوشناری👇👇👇👇
T.me/nejebbad
ای باغ کنجیه داستان دارِد.
پریسای لیویرشو کج کرد و گفت: خاب ای رمانی باغ کنجیه چی چی هه. بو گو مونم فیض ببریم. حالا کی چاپش می کونی.
یه دو تو دختر جوونا هِرهِر خندیدن آم گُندا لب گزه رفتن و استغفرالله گفتن.
مندسن یِخ ریشا بیخ گیلوشو خاردوند و مونده بود جووابشو بدد یا نه کو زنش با ابروش بش گفت کو یعنی ...
مَندسن گفت: ایشالا فیض میبری آمو آخری پایز با چوریا. شاما کو تا حالا بلندترین رمانی کو خوندی پیامکی روزی ولنتاینی سلیمون بودس فکر نکونم زورِد برسد رمانو بعدی چاپ بوخونی و مغزِد سُنگ شِد.
سلیمون با چشاش یه چپ به مندسن بست. پریسام شروع کرد به مُغ مُغ کردن.
مندسنم محل نذاشت و گفت: آ باغ کنجیه.
مَ بچه بودم آقاجون مُرد. آقام خیلی دلی خوشی از آقاجون نداشت آم هیش وخ اِز آقاجون بد نگفت. منم خیلی پِیِش نبودم. تا ای کو اومدم زن بسونم.
پدری بتول خانوم گفته بود مَ دختر به نُوه مال مردوم خور نیمدم.
منو میگوی. گوشام سرخ شده بود. آقام اهلی ناماز روزه و حلال حروم، خودمم حادِق ... پَ ای چی چی میگِد؟
پدری بتول شِرتکی حرف نیمزد. سرش تو حساب کتاب بود. پس حتماً یه چیزی باید باشد ای وسط.
رفتم وَر آقام و گفتم آقا! از آقاد تالا واس مو نگفتی، کی بود، چی چی بود، کجو بود.
آقا گفت وخی وخی خوددو جمع کون. تو رو چه به آقا مَ. او مُرد و رفت و پوسید تو هنو ولش نکردی؟
هر چی اصرار کردم فایده نداشت. تا بش گفتم آقا بتول همچی گفتس.
یه دفِی قندش افتاد و نشست رو زیمین. آب دَنشو قورت داد و گفت خودی حج تقی گفت؟ گفتم آره. گفت اشتباه کردِس.
قضیه همینجو خلاص شد و حج تقی به مو دختر داد و دیگه حرفی نشد تا شد چند ماه پیش.
.... ادامه دارد
::ح::ر::نجف آبادی::
منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم (@hrnajafabadi)
جعده تو را می خواند.....💢اوشناری💢👇👇👇
@nejebbad