#شعر #نجف_آبادی #بحر_طویل

▫️قبل رفتن به دکانش زن ما هی پک و پوز آمد و از چرکی دکان یدُلّا بد و بیراه به ما گفت و به صد خواهش و اصرار بیامد به دکان.
▫️آورد یکی نه، دو سه تا نه 110 گونه ز انواع و ز الوان، دوصد روسری و همسر ما هم نپسندید از این خیل عظیم و همه را با نُچی ناک اوت نمود.
▫️قیمت یک سری اش 5 هزار و دگری 15 هزار و بقیه بیست هزاری.
▫️زن من گفت: یدلا تو از این بهتر و با کیفیت و خوب و گرانتر که نداری؟
▫️گفت یدلا که از این بیست هزاری ز برای زن و فرزند و دو خوار و ننه ام برده ام و راضی و خوشحال ز جنسند و ز طرح و ز لطافت. ز همین ها ببرش خیرببینی و قشنگ است و مناسب.
▫️زن ما یک دو سه تا سخت پسندید و بپوشید و لیکن چو بدانست که قیمت بُوَدش بیست هزاری نخریدش.
▫️آورد مرا خارج دکان و پس از غُرّه ی چشمی مرا برد به پاساژ قشنگی به دکان پسری نازک و دختر صفت و زیر دو ابروی زدوده.
▫️او ریخت مدلهای خودش را جلوی همسر یکدانه به صد ناز و ادا و قِر و اطوار.
▫️گفتم که بگو قیمت این را وَ آن را و آن دیگری ات را.
▫️آن یکی سی تومن و این یکی 50 و دگر 60 اگر خوب بخواهی برو قیمتو بالا.
▫️هرچه دیدم همه اجناس ببودند مشابه و یا عین همان روسری کوچه ملا و یدلا. ولی قیمت دولا وَ سه لا وَ پهنا.
▫️دیدمش همسر من مست از این روسریان خنده به لب سخت پسندیده دو تا روسری گُل مگلی.
▫️آن پسر گفت عجب حسن سلیقی به تو ای خانم فرزانه.
▫️گفتم تو بگو قیمت و ول کن زن ما را و به چشمان منِ شوهر این خانم دردانه نظر افکن و درویش نما چشم خمارت.
▫️قابلی نیست عزیزم. جنس خوبی است برای مامانم بردم و خواهر همگی راضی و خشنود از آنند.
▫️72 است قیمت آن قابل تو نیست ببر، پول نخواهم بدهی چون که تویی مشتری ما و چاخان از پشت چاخان.
▫️گفتم به زنم این که همان روسری بیست تومانی یدلاست عزیزم. لب خود را بگزید و لیویرش را کج و معوج بنمود او و بگفتا که چه دانی تو ز جنس و بدی و خوبی آن. این کجا آن لاحاف چرک یدالله کجا.
▫️دست خود بردم و دستش بزدم، جنس همان بود، همان رنگ و همان شکل و همان بافت.
▫️چاره در چیست؟ که این زن نپذیرد سخنم را و اگر زور بیارم نخرد؛ قد همان پول وَ بل بیشتر از آن به من نق زند و طعنه و توهین و افاضات.
▫️گفتم بخرش جان عزیزم! که فدایت همه پول و نفس و جان من مفلس بیچاره ی بی پول گرفتار.
▫️لبخند رضایت به لبش نقش بیفتاد و به آن بچه بگفتای که تخفیف بده شوهر من زحمت بسیار کشیده است که این پول بدست آرد و من آیم این را بخرم از تو و خوشحال شوم.
▫️پسرک گفت که این جنس فلان است و به بهمان بخریدم وَ ببین فاکتور و هر جای که ارزانتر از آن دیدی برایم بخر آنرا و از اینها ...
▫️با زور و توان بسیاری بخریدیم از او 60 تومان و به ره خانه سرازیر شدیم.

....ادامه دارد

::ح::ر::نجف آبادی::

🐪جعده تو را می خواند... اوشناری👇
@nejebbad

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:39 توسط بچه جوق خارون |