با توجه به نابودی تدریجی بعضی از کلمات نجف ابادی بر آن شدم تا گاهگاهی با کلمات آن متونی بنویسم.البته حالا زبون نجبادیم همچی تحفه ایم نیست.

مشابه این متن و کاریکاتور در نشریه «هشت» شماره 2 مهرماه 1383 چاپ شد.

با توجه به دست بردن در این متن منِ مدیر مسئول توسط سردبیر و وارد کردن متونی بی مزه و غیر نجبادی در متن و همچنین به روز کردن آن،آن را بازنویسی کردم:

 

آمو لیک(سلام علیکم)

 اسمی مَ عَلمَحَمِد گر پسری مُل حَیدِر چاروادارس.

یه باغچی دارم کوچولی چی گوشولی(سوکولی*) جوق خارون.

از بچگی تو ای باغا وردلنگ میزدم دنبال آقام .همه کار می کردم از خرسواری تا هُنچ* کردنی گوسبندا. یه کررره خر داشتیم کو از همو اول با هم گنده شدیم.خیلی با هم آمُخته* بودیم.اونم مثی خودم شیش هفتو کره انداخت. همه چیزمون به هم رفته بود!

 بچه کو بودم مادرم بِم زیاتی(زیادی) شیر خشت* داد مونم گر شدیم، دیگه اسمی مو شد علمحمد گر.

 از بچگی سم بریده بودم آ تا دلد بخواد به اینو او سوک* می زدم و تو هر سولاخی چوق می کردم.یه روز آقام از دسم جِری* شد نه ایجورو!در باغو بس آ با بیل هشت به دنبالی مو آ با کپه بیلش ورکشید مغزی سرم.کپه بیل چوعله* شد آ سری مونم غور(غُر)*.ول کون ماملم(معامله) نبود آ همی جور چیز می گفت .بازم پیم هشت* منم با ای سری غورم از اوشناری باغ فرار کردم.(بعدا ان شا الله یک پست کامل در مورد کلمه اوشناری خواهم گذاشت حالا غیر نجبادیا علی الحساب بدونن که به سوراخی که زیر دیوار باغ برای عبور آب ایجاد شده گویند).از همو روز مخمون یِوری(کجکی) کار می کرد.

 یه وقتیش آقام منو هشت اکابر.ملا خوش اخلاق تر از آقام بود،با بیل نیمزد،با ترکه ارغانی* شِلاکِش* می کرد کفی پا.صاح به صاح(صبح به صبح) از ای لوده* سازه سر کوچه یه دسته ترکه می خرید آ می هشت تو آب آ تا شوم خلاصش می کرد.

 اونجووم تخسگی می کردم ........

ادامه دارد

 

کلمه ها و ترکیب های تازه(برای بعضیا):

سوکولی:گوشه        

هنچ(هنج):به هدایت گوسفندان گله توسط آواهایی دلنشین مانند نچ نچ،هرره بوچی،هونچ،بوووو،سم بریده،ای سونگدر،شششه و.... گویند.

آمُخته:شاید از ریشه آمیختن امده باشدیا آموختن.کسی که مثلا با کاری اخت شده  و  عادت کرده می گویند آمخته شده.

شیرخشت:داروی گیاهی ضدگرمی که اگر به بچه زیادی داده شود باعث ریختن تمام موهای بدنش می شود.

سوک(سک):به یک چوب کوچک اندازه خلال دندان می گویند.به چوب کوچک متصل به میوه هایی مانند گیلاس هم سک گویند.سک زدن یعنی سر به سر یکی گذاشتن و اذینت کردنش(شاید از این امده باشد که کسی سوک در گوش کسی بکند باعث ناراحتی می شد)

جری:کفری،عصبانی

چوعله(چوله):کج،خم

غور(غُر):اگر قسمتی از چیزی نامناسب برامده باشد غر  گویند.مثلا توپ فوتبال اگر تیوبش بیرون بزند می گویند غر شده.

هشت:گذاشت

ترکه ارغانی:چوب نازک و نرم درخت ارغوان که برای کتک زدن خیلی می چسبد.

لوده(لُدِه):سبدهای بزرگی که با ترکه ارغانی ساخته می شود.بیشتر برای انار استفاده می شود.

 

در آخر از همه دوستان درخواست دارم در صورت اشتباه در متن آن را تذکر دهند.خب من حدود هشت ساله که نجف آباد ساکن نیستم و شاید بعضی کلمات رو اشتباه استفاده کنم.

 

اووووووووووی کجو میری

 

 

نظرنداده؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر ۱۳۸۶ساعت 7:49 توسط بچه جوق خارون |